دوستان می دانند که من بسیار به کلام و استفاده از لغات حساسم چون معتقدم بسیاری از مشکلات دنیایی که در آن می زییم به سبب تعاریف مختلفی است که مردم دنیا از لغات واحدی دارند مثلاً معنای پیامبری و وحی یا عدالت و … در نزد مردمان با فرهنگ های گونگون صد رنگ و جلوه می کند که در بسیاری از موارد این رنگ ها و گونه ها در تضاد با یکدیگر قرار می گیرند و این می شود کمدی ای تراژدیک از برخورد فرهنگ ها و ملل در طی عصور متواتر.

یکی از لغاتی که بسیار در این زمینه مظلوم واقع شده است لغتی است به نام عشق. لغتی آشنا ولی نا آشنا . کلمه ای که برخی ها آن را به عرش برده اند و مقوله ای قدسی دانسته اند آن را  و در مقابل عده ای به فرش برده اندش و چونین پست در نظرشان آمده است که هر هوس سوداگرانه ای را نیز عشق گفته اند.

من را مجال و شما را صبر از برای تمییز این مفاهیم و معانی نیست. چیزی که می خواهم به حضورتان عارض شوم مسئله متنابه هم سن و سالان من است. عشق برای جوانکی چون من نسبت به همگنی از جنس دگر.

آنچه تا به حال مرا معلوم شده است آن است که عشق به یک نگه میسور است. و عشقی که چونین بدست آید نشانه ای  است. چونین عشقی نشان از یک عقده ای ناگشوده در من و شما دارد و در واقع تب عشق چون تب عارض از فلو(آنفولانزا!) نشان از درونی نا به هنجار در درون من و شما دارد واخطاری است از برای علاج تا هلاک در پی نیاید. در بسیاری از موارد چیزی که ما به معنای عشق و حتی فنای فی الوجود معشوق می گیریم چیزی نیست جز حب نفس .

می گوید “من” او را دوست دارم. “من” براش می میرم. “من” بدون اون نمی تونم زندگی کنم. و تنها چیزی که در این جملات یافت نمی شود نشانی از “تو” است. هیچ حقی برای طرف مقابل قائل نیست و وجود طرف مقابل را بدون خویش نمی پسندد و چه بسا معشوق دیروزی چون او را کام به وفق مراد ندهد دیوی بیاید پلید و بدسگال. و چه بسا اشعار سیاهی که شده است گوشبند جوانان ما در این عصر. که در آن ها معشوق های دیروزین به صلیب کشیده می شوند و تاثیرش هم می شود اسیدپاشی هایی که در صفحه ی حوادث روزنامه ها به کرات شاهد آنیم.

آنچه به نظرم در این مقال صواب می آید این است که می بایست در دو سمت معادله ی زندگی مشترک و روابطی که در پی آن به وجود می آید موازنه برقرار باشد و اگر دو طرف “کفو” و هم شان هم نباشند این روابط سازنده نیست چون یکی از طرفین از سر ترحم و طرف دیگر در طمع تمطع(بهره بردن) اندر این دیر خراب گرد هم آمده اند. روابطی سالم است که دو طرف در  مسیر زندگی هم پای و به یک سرعت گام بردارند و معونت و سازندگی و رشد و کمال در سایه سار این همپایگی حاصل آید.

در این روابط دو نکته ی دیگر وجود دارد:

1- حب و ولایتی که می بایست در طرفین وجود داشته باشد و این مهم محقق نمی شود مگر با تولّی و تبرّی. بدین معنی که هر آنچه یار پسندد بپسندیم و از هرچه دشمن دارد دوری کنیم(نتیجه می گیریم باید مادرزن و مادرشوهر را دوست داشت!) که اگر چنین نباشد نشان از کذب ادعای عشق عاشق دارد.

2- گذشت و ایثار است که می بایست طرفین علاوه بر ولاء و محبتی که اشاره شد نسبت به هم گذشت و فداکاری هم داشته باشند. به تجربه آزموده ایم که این دیر پر فتن زندگی شرایطی را فراهم می کند که اگر طرفین بر طریقت صبر و گذشت طی طریق نکنند زندگی به بن بستی دهشتناک بر می خورد که راه را بر هر دو طرف می بندد.

همه ی این ها را گفتم تا بگویم در کارگاه آموزش قبل از ازدواج ثبت نام کرده ام. البته با این تاریخی که برگزاری آن در نظر گرفته اند باید گفت: خدا از سر تقصیرات ما بگذرد ! آخر دو روز مانده به تاسوعا و عاشورا هم شد زمان برگزاری این کارها!!!

راستش را بخواهید از جهتی معتقدم باید زودتر ازدواج کرد ولی وقتی  رئالیستیک به قضیه نگاه می کنم می بینم که خود خواهانه است این لاف گزاف زیرا که مرا شایستگی های لازم برای این کار نیست و نیز مرا به حد کفاف بار گناه سنگین است و لازم نیست گناه سنگین دیگری همچون بدبخت کردن بنده ای از بندگان خدا به دوش آید.