دقیقاً نمی دانم آدم کی شعر گفتنش می آید ولی مثل آمدن عطسه است، ناگهانی است و غیر ارادی و نمی توانی جلویش را بگیری…
مثل همین شعر بی وزن و قافیه ای که فی المجلس به مخیلیه ی من خطور کرد:
محسن کجایی که دلم تنگ توست                   دربندی و دلم در بند توست
روزی رسد که دهند بر گل سرخ ساز نو         امروز سزد دهندت شاخه گلی ز نو
شب کوته است و روی ماه سفید                    صبری نما که زمان فراغت است
.
.
.
محسن زارع را گرفته اند! شاید اولین چیزی که در برخورد با این خبر در من شکل می گرفت خنده ای بود از ته دل ، آخر محسن را برای چه بگیرند؟ یعنی زندانی سیاسی شدن هم این قدر خز شده است تا محسن ما رو هم بگیرن؟؟؟ بعد که می فهمی قضیه جدی است بهت و حیرت تمام وجودت را می گیرد، انگار چند پارچ آب یخ را رویت خالی کنند…
امروز امتحان طراحی الگوریتم ها بود، محسن هم این درس را داشت با استاد صحبت شد که امتحان را به تعویق بیاندازد شاید فرجی شود و محسن هم آزاد گردد ولی استاد درس مخالفت کردند. امتحان خوب یا بد گذشته است ولی محسن هنوز هم که هنوز است انگار در بازداشت به سر می برد نمی دانم خانواده اش در چه اوضاع و احوالی هستند و یا اصلاً خود محسن در چه شرایطی است؟
دارند ازش اعتراف می گیرند!
برده اندش کهریزک!
دارد برای تاج زاده ویندوز سون نصب می کند!
یا برای بازجویش آخرین جوکی را که بلد بوده تعریف می کند!
شاید هم دارد از زندان وبلاگش را آپدیت می کند!!!

محسن آخرین بازمانده از نسلی بود که کودک مانده بودند و دنیا را کودکانه می دیدند. از آن دست آدم ها که می شد لطافت کودکانه را در نگاهشان به تماشا نشست. البته محسن از آن بچه های شیطان و بازیگوشی بود که ممکن بود من و شمای پا به سن گذاشته بیش از چند دقیقه نتوانیم تحملشان کنیم به هر حال برای من و شمای پا به سن گذاشته حوصله ای نمانده است تا با کودکی تیزپا همراه شویم و سخنان کودکانه اش را بر سبیل تمسخر نیاندازیم…
می گویند زندان آدم ها را عوض می کند ولی ای کاش محسن عوض نشود، ای کاش خنده ی کودکانه اش در لبانش دوخته نشود
ای کاش …
و ای کاش محسن هر چه زودتر آزاد گردد
یادم می آید بچه ها را که گرفته بودند محسن هی به دنبال جور کردن برنامه ی دعای کمیل بود حالا که خودش را گرفته اند بیایید ما برایش دعا کنیم…
باور کنید از حاج آقا و سید و سردار و سپهبد و برادر! کاری ساخته نیست که دست به دامانشان شویم. اینک خداست که گر اختیار کند بر خیر آدمی کو را مدد بُوَدَش عتاب او…

ما را حرام باشد گر در این دیر خراب × حلقه جز بر در پیر مغان زنیم
و رحم الله من یقراء دعاء کمیل فی عشاء هذا الیوم فی فرج اخینا و حبیبنا محسن…

——————–

پ.ن1: محسن جمعه 20 آذر آزاد شد!

پ.ن 2: اگر می دانستم که اینقدر مستجاب الدعا هستم دعاهای دیگری می کردم!

محسن زارع

محسن زارع